محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

54

تحفه خانى ( فارسى )

طارى شود منذر و بيم‌دهنده تشنج كه درهم كشيدن اعضا و اعصابست هم بجانب مبداش كه دماغ است و اين اگر با وجود جراحتى حادث شود موجب هلاكتست و كم كسى ازين بليه خلاص و نجات يافته‌اند و دوام كدورت حواس و خلقت حركات بامتلا و خدر همه اعضا منذر بفالجست و اختلاج بسيار درو و حواشى آن منذر به لقوه است و سرخى چشم و روى و سيلان آب از چشم و نفرت از روشنائى و درد سر منذر و بيم‌دهنده از سرسام است و بسيارى غم و خوف منذر بماليخولياست . و سرخى روى مايل بكبودى على الدوام منذر است بجذام و ثقل جميع اعضا و كلال بدن و درو عروق كه مراد برخاستن رگهاست منذر بسكته فجاة است و تهبج در رو و اطراف مثل دست و پائى منذر باستسقاءست و بوى ناخوش بول و براز منذر بحميات و تپهاى عفانيست و حدوث اعياء كه مراد به آن كوفت يافتن و ماندگى است و منذرست و تپ و سقوط شهوت غذا يا زيادتى شهوت دالست بر حدوث مرضى از امراض و هر چيزى كه متغير شود از عادتش مثل شهوت و بول و براز و شهوت جماع يافته را و يا خواب و عرق و يا حكاك بدن يا حدث دهن يا طعم مذوق يا عادت احتلام عام‌تر كه اين تغير بر وجه نقصان باشد يا ازدياد اينها همه منذر بمرضست و همچنين است عادات غير طبيعه مثل خون بواسير و يا خون طمث كه مراد حيض است و يا قى و رعاف يا عادت شهوت چيز فاسد مثل افيون و خواب روز بسيار و يا عادت غير فاسد مثل نگاه داشت و عادت ترتيب غذا و چون عادت طبيعت ثانيه است در ترك او تعب است و ياس طبيعت و ترك عادت فاسد است و اما بتدريج نه دفعتا مثل ترك افيون هر روز قليلى و دوام صداع و شقيقه منذرست بنزول آب و ظاهر شدن مثل پشه در مقابله چشم بوقت نظر بجانب هوا و نور چشم كم شدن و